از هیئت دبیران حزب:
به کمیته های خارج کشور،سازمانده،تبلیغ و آموزش و کردستان
موضوع: جواب به دو نامه فرهاد حاج میرزایی
تاریخ: دسامبر 2010
رفقا! با درود !
به دنبال کنگره، فرهاد حاج میرزایی در نامه ای که در پایین مطالعه میکنید، (نامه اول) اتهامات سنگینی را متوجه حزب و مشخصا رفقا کورش مدرسی و اسد گلچینی کرده بود. رفیق صالح سرداری که در جریان کامل امور قرار داشت در این مورد و اتهاماتش مفصل با او صحبت کرده و ظاهرا متقاعد شده بود که در طی یادداشتی ، آن نامه را پس بگیرد. به دنبال یادداشت دوم را نوشت که آن را هم در پایین مطالعه میکنید. همانطور که می بینید، نقطه مقابل یک برخورد صریح و روشن ، اساسا گنگ و مبهم، آن اتهامات علیه حزب را مسکوت گذاشته و این مغایر یک برخورد سالم و کمونیستی شایسته یک عضو حزب است. به همین دل از طرف هیئت دبیران جوابیه پایین را برای فرهاد ارسال کردیم. اکنون جهت اطلاع برای کمیته ها و دفتر سیاسی ارسال میشود .
رحمان حسین زاده
دسامبر 2010
رونوشت : دفتر سیاسی
گفتگوی تشکیلاتی محمد پور عبدالله با کاوه عباسیان و بهرام مدرسی ، جاسوس کیست و جنبش چپ دانشجویی چگونه به محاق رفت .
بهرام مدرسی که یک پایه برای متلاشی کردن جنبش دانشجویی بود همچنان از دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب نام می برد و توهم خود را تکثیر می کند .
حکمتیستهای اپورتونیست ، ماجراجو و بی تاثیر در اپوزیسیون همچنان ساز خود را کوک می کنند در صورتیکه این ساز دیگر کوک کردنی نیست و خود را به نفهمی می زنند و شعار زنده باد خودم را سر می دهند .
در صورتیکه می دانند فعالیت در شکل کنونی و در قالب داب دیگر مرده است و ثمری نخواهد داشت و در مجموع این جریان در خارج دنیای مجازی هیچ عینیتی ندارند و به فراموشی سپرده شده اند . در حال حاضر پناهندگی در اولویت دانشجویان به اصطلاح داب و کلاهبرداری از آنها برای قاچاق نفرفعالیت سران حزب تروریستی حکمتیست شده است .
سری
از : آذر مدرسی
به : اعضای دفتر سیاسی
گفتگوی پیاده شده محمد پورعبدالله با کاوه عباسیان و بهرام مدرسی ، لطفا پس از مطالعه پاک کنید .
بهرور سلام رساند ، از اینکه تو را نگرفته بودند خوشحال بود ، گفت به تو بگم که فرار کنی . کاوه متاسفانه خیلی از تشکیلات لو رفته است ، بهروز به گا رفته است ، آنطور که من شنیدم کمیته رهایی و نبرد لو رفته است .
نمی دانم خبر داشتی یا نه ، گروگانگیری بچه ها هم لو رفته است . در میان خودمان و آنطرف جاسوس داشتیم ، اگرچه اطلاعات می گفت در این طرف جاسوس داریم اما بهروز می گفت حتما آنطرف هم آدم دارند .
حدس بزن بهروز چی می گفت ، هزار دلیل داشت و می گفت کاوه حیدری ، سروش دشتستانی ، مرتضی اصلاحچی ، مزدک طوسی نژاد و در خارج هم به شما ( بهرام مدرسی ) و برهان دیوارگر شک داشت که می گف باید مواظبشان باشید .
البته هرچی که بهرام می دانسته لو رفته به خصوص قضیه گروگانگیری کار بهرام بوده است ، به این علت که بهرام و مهدی گرایلو می دانستند . البته مهدی می گفت بهروز توهم زده و الکی می گوید ولی مهدی چرت می گوید .
در مورد سروش من مطمئن هستم اگر جاسوس نباشد کار جاسوسی می کند در زندان نهایت همکاری را با آنها داشت من تهدیدش کردم که دهانش را ببندد که یکباره رفت به بازجوها گفت که پورعبدالله اینطوری گفته است .
سروش یکدفعه با بازجو گفت این محمد همیشه می گفت این کورش خیلی کارش درست است من مقالاتش را می خوانم که بازجو حال مرا گرفت که من شانس آوردم و با کلی زحمت و زور تونستم بپیچونم .آشغال داشت آنجا از خاطرات عرق خوری خانه آناهیتا برای بازجو تعریف می کرد .
راستی کاوه به آناهیتا بگو اگر می تواند با من تماس اینترنتی داشته باشد ، موبایلش قطع است .
کاوه جان اول ممنون که این مدت هوای مرا داشتی ، به خصوص از اون عکسهای سکسی که گذاشتی ممنون ، اگر تونستی دوباره برام بفرست راستی اگر تو را بگیرن حسابی تو پاچه خودت و بقیه می رود .
در مورد تو بازجوها می گفتند او را هم می گیریم ولی خیلی ناراحت بودند بابت تو و مصطفی شیروانی که دستگیر نشدید .
بدروغ دنبال روزبه کلانتری هستند ، اطلاعات فریب می دانند مثل اینکه روزبه از خودشان است .
ولی با ما بد تا نکردند چون مقاومت نکردیم وقتی همه چیز لو رفته بود دیگه معنی نداشت که مقاومت کنیم .
اولش می خواستیم مقاومت کنیم ، بهروز را آوردند گفت که همه چیز لو رفته همون اول بازجویی اسم مستعار بهروز و بچه های کمیته را بهش گفته بودند اون هم به خودش ریده بود . بعدا خودکشی کرده بود که گرفتنش و بعد از خودکشی مثل سگ او را زده بودند که چرا خودکشی کرده است .
ببین مقاومت آنجا یک حدی دارد ، یکماه انفرادی باشی دیگر مغزت کار نمی کند که مقاومت کنی البته چند تا از بازجوها که هم سن و سال ما بودند یا چند سال بزرگتر بودند شدید نسبت به حزب و افراد آشنایی داشتند و بعضی وقتها یه چیزهایی از حزب تعریف می کردند که خیلی رنگی بود انگار خودشان هم حزبی بوده اند سابقه همه را داشتند .
من به بازجوها گفتم نمی توانید کاوه را بگیرید اونها می گفتند دستگیرش می کنیم من گفتم بعید است بتوانید دستگیرش کنید البته یکدستی هم می زدند بازجوی من می گفت اون عاقل بوده که به جلسه را ترتیب داده اما خودش نیامده .
به نظرم مهدی تو زندان عقلش ناقص شده و بریده است . خیلی در زندان ترسیده بود بازجو قبل از هر کاری اول بازجویی اسم مستعارش را گفته بود تا اسم بهاره را گفته بودند وحشت کرده بود و به خودش ریده بود و گریه می کرد در زندان می گفت بهروز توهم زده اون خیلی تعطیل شده .
بهرام مصاحبه تو پاچه من رفت تقصیر صدرا و امین احمق شد . امین سلول بغلی من بود با هم حرف می زدیم اون گفت همه بچه های سرویس اول مصاحبه کردند تو هم اصلا مقاومت نکن و مصاحبه کن ، امین هم وا داده با بازجوها خوب تا می کرد ، بی شعور راجع به خیلی ها نوشته در مصاحبه اش حزب را محکوم کرد قول داده بودند که کمکش کنند .
فکر کنم روزبه صف شکن مصاحبه نکرد اما مطالب خودش را در اختیار بازجو گذاشته بود .
در مصاحبه گفتیم گه خوردیم ، اول زیر آب اندیشه چپ را زدیم ، بعدش هم حزب و قضیه گروگانگیری را .
البته من مطمئن هستم که حالا حالاها آن را پخش نمی کنند . این احمق دشتی هم تو مصاحبه ترکاند . به همه لطفا بگید این بابا چه گهی است .
ببین بهرام قضیه لو رفتن گروگانگیری را چون من در جریان تشکیلات نبودم نمی تونم بگم کار چه گسی بود . اما بهروز مطمئن بود که از خارج قضیه لو رفته
راستی بهرام سروش یک قضیه دیگر را هم به حزب چسبانده است .
فرهاد پارسال یک مورد کیف قاپی داشته از یک پیر زن که آن پول را برای عمل کلیه نوه اش تهیه کرده بود که بازجوها می گفتند این مورد شخصی بوده و ربطی به حزب نداشته اما این آقا تو مصاحبه اش آن را هم گذاشت پای حزب . اصلا من دهنم باز مانده بود .
یکی از چیزهایی که بهروز بهش شک کرده همین بوده می گفت مگه می شود آدم اینقدر سریع مواضعش سریع برگرده . یکی از بچه ها هم شنیده بود که به بازجو گفته هیچکدام از بچه ها آمار کامران اخشی را ندادند ولی من به شما کامل می دهم .
راستی بهرام این یارو فرهاد همه کاره هست جز حزبی و سیاسی از کجا پیداش کردید بنظرم خیلی آدم کثیف و مزخرفی است در مصاحبه همه اون و بهروز و قضیه گروگانگیری را محکوم کردند .
فرهاد خودش به آن کیف قاپی اعتراف کرده بود ، اون جانور در زندان فیلم بازی می کرد که من به خاطر پول اینکارها را انجام داده ام و ربطی به حزب اون داشت تو سلول فیلم بازی می کرد و من هم باور کرده بودم اما فهمیدم که همه چیز را برای بازجوش تعریف کرده چه کسانی بودند و اسلحه را از کجا آورده اند ...
فرهاد می خواست خودش را آدم ساده جلوه بدهد تا آنها آمار گارد آزادی را از او نگیرند اما اونها خودشان آمار را داشتند و بعد هم این یارو همکاری کرده بود . گفته بود اسلحه ها پیش یاسین و سیف الله فامیلش است که آنها هم فرار کرده اند .
سایت اشتراک مصاحبه هایی را با برخی فعالین چپ دانشجویی در ماه
گذشته صورت داد که لازم دیده ایم تا در رابطه با این مصاحبه ها این
توضیحات تکمیلی را بیافزاییم.
همانطور که از روند سوالات مشخص بود
این مصاحبه ها با این هدف صورت داده شد تا بدین وسیله بتوانیم مخاطبان
علاقمند را با دیدگاه کسانی که مستقیما درگیر در رویدادهای سال ٨٦
بودند آگاه کنیم. اگر چه تعداد کسانی که در این اتفاقات بوده اند بسیار
بیش از این تعداد افراد است ، اما بدلیل عدم دسترسی به بسیاری از آنها
موفق نشدیم تا با آنها این چنین سوالاتی را در میان بگذاریم . در عین
حال بعضی از دوستان نیز بنا به دلایلی از جمله مشغله ، عدم تمایل ،
فضای موجود و پیش داوری ها نخواستند تا به این سوالات پاسخ دهند. ما در
این مصاحبه ها تلاش کردیم تا سوالات را هر چه بیشتر به صورت کلی بیان
کنیم تا دست دوستان در ارائه ی نظراتشان باز باشد و تلاش کردیم تا از
هرگونه اظهار نظری در این سوالات بپرهیزیم.
اگر این گفتگو ها
نتوانسته است به صورت کامل این ماجرا را بازگو کند و دقیق تر و ریزتر
به جزئیاتش بپردازد طبعا این خطا بر گردن ما نیست و ما مایل بودیم تا
این اتفاق بیافتد ، اما بنا به دغدغه هایی که خود دوستان داشته اند
احتمالا از بازگو کردن آن منصرف شده اند. این موضوع قابل درک است اما
صرفا بدین جهت گفته شد که انتقاداتی که بر این مصاحبه ها شده است بر
گردن خود افرادی است که موضوعاتی را مطرح کرده و یا نکرده اند.
این
مصاحبات براساس هیچ گزینشی صورت نگرفت و ما مصاحبه ی همه ی کسانی را که
پاسخ دادند ، منتشر کردیم و از این پس نیز در صورتی که هر کسی از این
دوستان بخواهد می تواند با ما تماس بگیرد و ما در انتشار آن کوتاهی
نخواهیم کرد. در ادامه لازم به توضیح است که مطلب بالا به این خاطر
منتشر شده است تا یک گزارش از عملکرد ما برای خوانندگان باشد و این
گزارش از نظر ما ضروری بود.
فراتر از موضوع فوق و البته در ارتباط
با این مصاحبه ها ، امروز مطلبی منتشر شد که تلاشی بود تا سایت اشتراک
را متهم نشان دهد. این توضیحات مجددا لازم است که سایت اشتراک سوالات
را برپایه ی واقعیاتی که در گذشته وجود داشته است گذاشته است و اگر
اینچنین نبود ، دوستان از پاسخ به آن صرف نظر می کردند و یا بدان ایراد
میگرفتند. البته مگر در حالتی که نگارنده "مظفر محمدی" هیچ یک از این
افراد را به رسمیت نشناسد. اگر چه که با لفظ "... اخیرا فعالینی پیدا
شده اند ... " قصد دارد همین موضوع را خاطر نشان کند.
در رابطه با
اینکه ما اظهار نظر احزب و سازمانها را از صلاحیت انداخته ایم باید گفت
که ما نخواسته ایم تا براساس داده هایی که احزاب اپوزیسیون ارائه
میدهند گام برداریم و خواسته ایم تا جویای واقعیات باشیم. بنابراین
احزاب بدون اینکه ما هم به این موضوع اشاره کنیم خودمختارند.
اما
همانطور که در بالا اشاره شد هیچ پیش فرض ذهنی برای طرح و ارائه ی
سوالات وجود نداشته و سایت تلاش میکند تا بی غرض باقی بماند. امیدواریم
در این فضا به دام این پیش داوری ها گرفتار نشویم.
با توجه به اینکه به ١٦ آذر امسال نزدیک می شویم و بنا به شرایط
کنونی جامعه و اعتراضاتی که به شکلی سراسری جامعه را درنوردیده است
لازم دیدیم تا با فعالین چپ که در چند سال گذشته تجارب مهمی را از سر
گذرانده اند گفتگویی داشته باشیم .
هدف از این گفتگو شناخت دقیق تر
از این جنبش بواسطه ی فعالینی از آن است که تاکنون فرصت ارائه نظراتشان
را در رابطه با نوع نگاهشان نسبت به گذشته و همچنین آینده این جنبش
پیدا نکرده اند .
پیش از این ما با تنی چند از فعالین این جنبش
گفتگویی داشتیم و نظراتشان را هر چند مختصر در این رابطه بیان کردند ،
اما در ادامه خواستیم تا علاوه بر اینکه حیطه ی بحث را منحصرا از روی
دانشجویان بر میداریم ، بتوانیم بیشتر به آینده و اینکه چه می توان و
باید کرد بپردازیم و البته باز هم از کسانی که پیش از این در این گفتگو
ها شرکت کرده اند ، دعوت خواهیم کرد.
براین اساس خواهشمندم در
ابتدا چگونگی شکل گیری و رشد جنبش چپ و زمینه های تقویت آن را در
دانشگاه، از نظر خودتان توضیح دهید .
-قبل از هر چیز از شما
تشكر می كنم كه این مصاحبه را ترتیب دادید و به من اجازه دادید تا
نظراتم را برای خوانندگان سایت شما مطرح نمایم. در مورد شكل گیری جنبش
چپ دانشجویی در ایران باید بگویم و با توجه به آنكه شما در یكی دو ماه
اخیر مصاحبه های زیادی را با فعالین سرشناس این جنبش ترتیب دادید و هر
كدام از موضع خود به بررسی این پروسه یعنی پروسه ی شكل گیری این جنبش
پرداخته اند،اما از نظر من بسیاری از این رفقای عزیز كه شما با آنها
مصاحبه كردید به این پروسه تك بعدی نگاه كرده و شكل گیری این جنبش را
به شكست اصلاحات جمهوری اسلامی یا رشد مبارزات طبقاتی در ایران و غیره
ربط داده اند.
از نظر من هر كدام از این دلایل و دلایل دیگری از
این قبیل اگر چه درست یا حاوی بخش زیادی از واقعیت باشد اما كل واقعیت
را بیان نمی كند.ما نمی توانیم به شیوه ای تك بعدی و یك جانبه به این
پروسه نگاه كنیم و تنها یك یا چند مولفه را در شكل گیری چپ دانشجویی
دخیل بدانیم.شكل گیری این جنبش در شرایطی بود كه مجموعه ای از عوامل و
موئلفه ها دست به دست هم داده و ضرورت به میدان آمدن یك جریان رادیكال
و دخالتگر كه بتواند مطالبات واقعی مردم و طبقه ی كارگر در جامعه را
بازتاب دهد و نماینده ی مطالبات توده ی كارگر و زحمتكش جامعه در
دانشگاه باشد. از نظر من اساسی ترین عامل در شكل گیری چپ دانشجویی رشد
مطالبات رادیكال كارگری در جامعه بود كه در شعارهای دانشجویان بازتاب
می یافت. در شرایطی این جنبش آغاز به فعالیت كرد كه اكثریت مردم جامعه
ی ایران از اصلاح پذیر بودن رژیم ناكام شده بودند و بعد از شكست
مفتضحانه ی اصلاح طلبان دنبال آلترناتیو رادیكالتری می گشتند.
در
این شرایط و بر این بستر و در نتیجه ی تنفر مردم از رژیم و اصلاح طلبان
و روند رو به رشد مبارزات رادیكال اجتماعی نوعی چپ دخالتگر اعلام
موجودیت نمود كه خود را در تقابل با دیدگاه های رایج در چپ سنتی ایران
و همچنین در تقابل با گرایشات رفرمیستی و انتقادی در ایران می دانست.چپ
رادیكال فعالیت خود را اگر چه از دانشگاه شروع نمود اما افق و مطالبات
خود را در جامعه و در كشمكش های واقعی درون جامعه طلب می نمود.در همین
راستا و به دنبال رشد گرایش چپ در دانشگاه ها و روند روبه رشد مبارزات
كارگری،زنان و دیگر مبارزات رادیكال اجتماعی بود كه عده ای از كهنه
كارهای دفتر تحكیمی كه از اصلاحات سرخورده شده بودند به پروسه ی شكل
گیری دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب در سال ١٣٨۵ پیوستند.
در
این شرایط كه مبارزات كارگری در جامعه بیش از هر زمانی رشد و نمو پیدا
می كرد گرایش چپ در دانشگاه نیز بیش از پیش رادیكالتر و توده ای تر می
شد و دفتر تحكیم و تشكل های وابسته به حاكمیت روز به روز تضعیف می شد و
جای خود را به تشكل های مستقل و رادیكالتری همچون دانشجویان آزادی خواه
و برابری طلب می داد.
با توجه به اینكه محیط دانشگاه نسبت به سایر محیط های كارگری ،زنان
و اجتماعی بستری مناسبتر برای فعالیت بود مطالبات دانشجویی در این دوره
رادیكالترین مطالباتی بود كه جامعه ی ایران در طول حیات رژیم جمهوری
اسلامی به خود دیده بود.همچنین برقراری ارتباط بین فعالین دانشجویی با
فعالین رادیكال دیگر عرصه ها باعث تاثیر پذیری و تاثیر گذاری این جنبش
ها بر همدیگر و بالا رفتن انسجام چپ در ایران می شد آنچه رژیم جمهوری
اسلامی از آن در هراس بود. به عللی که از نظر شما موجب سرکوب ١٣ آذر ٨٦
شد ، بپردازید. شما به عنوان یک ناظر یا درگیر در این اتفاقات نگاه تان
نسبت به آن چیست؟
- در مورد ضربه ای كه به جنبش چپ دانشجویی
وارد شد، باید بگویم علیرغم بحث ها و جار و جنجالی كه چه در بین احزاب
بی تاثیر اپوزیسون و چه در میان برخی از رفقا در گرفت و هر كدام از
زاویه ی منافع حزبی فردی خود به این ضربه برخورد كردند، باید بگویم كه
این ضربه بزرگ را نمی توان به دخالت این یا ان حزب یا فرقه ی سیاسی و
یا ماجراجویی این یا آن فعال تقلیل داد. تقلیل دادن این ضربه به این
موارد جزیی از نظر من كج فهمی و عدم درك از شرایط واقعی جامعه است.
در مورد ماجراجویی،دخالت بی مورد احزاب و جریانات بی تاثیر
اپوزیسون و غیره باید بگویم كه دخالت این جریانات تنها در تشدید ضربه و
كمك بییشتر به پلیس در دستگیری و شناسایی فعالین (چه به صورت عامدانه و
از روی منافع سازمانی و چه به صورت ابلهانه و از روی عدم درك از شرایط
واقعی اجتماع و عدم تجربه در برخورد به پلیس یا هر دلیل دیگری از این
قبیل) کمک کرد ،اما آنچه از نظر من در اینجا دلیل اصلی ضربه بود از دید
بسیاری از این احزاب و در گفته های آنان غائب بوده و هست،این است كه
رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی نمی توانست بیش از آن (منظور رشد بی
رویه ی چپ است)آن هم با این میزان از علنیت و با این مطالبات ساختار
شكنانه، طبقاتی و جدی تحمل این جریان و جریاناتی از این قبیل را داشته
باشد،به همین دلیل از اوایل سركار آمدن رئیس جمهور اصولگرا رژیم سركوب
نیروی چپ و كمونیست را در اولویت كار خود قرار داد، سركوب داب و جنبش
چپ دانشجویی در اولویت كار رژیم قرار گرفت.بر خلاف ادعای كسانی كه
برخی به شیوه ی سازشكارانه و پاسیفیستی اعلام می كنند كه برگزاری مراسم
١٣ آذر ١٣٨٦ عامل اصلی سركوب بود و برگزاری این مراسم را ماجراجویی
قلمداد می كنند،از نظر من برگزاری این مراسم نه تنها حیاتی و ضروری بود
و سركوب و ضربه ی ١٣ آذر ربطی به برگزاری این مراسم نداشت و حتی در
صورت عدم برگزاری مراسم سركوب به احتمال زیاد بیشتر می شد یا حداقل
صورت می گرفت،باید باید بگویم كه سرنوشت چپ دانشجویی در ایران به این
روز گره خورده بود.در صورت عدم برگزاری مراسم چپ دچار یك عقب نشینی غیر
قابل انتظار می شد.خود من از زمره ی كسانی بودم كه قبل از این مراسم در
زندان رژیم بودم و نه تنها من بلكه مجموعه ی وسیعی از فعالین سرشناس
این جنبش قبل از روز ١٣ آذر دستگیر و بازداشت شده بودند،پس برگزاری
مراسم باید نقش زیادی در عقب نشینی رژیم داشته باشد.
شما چه برآیندی برای ادامه ی کاری جنبش های اجتماعی در ایران دارید؟
به صورت دقیق تر اینکه تصور می کنید جنبش های اجتماعی در ایران به کدام
سمت در حرکت هستند و در اوضاع کنونی که جنبش سبز در جامعه وجود دارد
آیا می توان حرکت یا بروز شکل های دیگری از این حرکت ها و اعتراضات
مردمی را فراتر از سبز ها در جامعه انتظار داشت و یا آنها حد نهایی
انتظارات را برآورده خواهند کرد؟
- به نظر من جنبش های اجتماعی
در ایران در این مقطع از فعالیت خود دچار نوعی سردرگمی شده اند،اما این
سر در گمی نمی تواند زیاد دوام داشته باشد.با توجه به اعتراضات توده
ایی مردم در اعتراض به نتیجه ی انتخابات و درواقع در نتیجه انزجار و
نفرت از جمهوری اسلامی به دلیل ضعف چپ و عدم ناتوانی در رهبری این
اعتراضات توده ای اعتراضات در ابتدا توسط اصلاح طلبان هدایت می شد،اما
با رادیكالیزه شدن تقریبی اعتراضات و رادیكالتر شدن شعار ها اصلاح
طلبان (موسوی و كروبی و ...)وفاداری خود را به نظام اسلامی و اصول
اولیه ی انقلاب اسلامی اعلام نموده و یك جنبش عظیم توده ای در این مقطع
به دلیل ضعف رهبری و نبود یك حزب كمونیست رادیكال كه بتواند از دل
جامعه و نه در فضای مجازی اعتراضات را رهبری كند جنبش دچار نوعی بی
امیدی و سرگردانی شد و علیرغم اینكه در بسیاری از موارد شعارها در
تقابل با كل ماهیت جمهوری اسلامی و دم و دستگاه حاكمیت اسلام سیاسی
بود،اما نمی توانست باعث براندازی رژیم جمهوری اسلامی شود.در این شرایط
كه جنبش چپ دانشجویی در حالت ركود بعد از سركوب ١٣ آذر ٨٦ به سر می برد
و هنوز نتوانسته بود از زیر این سركوب ها قامت راست كند،نمی توانست نقش
زیادی در هدایت این جنبش توده ای داشته باشد،اما كپی برداری معترضان از
شعارهای دانشجویی همچون مرگ بر دیكتاتور غیر قابل انكار است.
باید
بگویم كه از نظر من اعتراضات به همین شكل سرگردان باقی نخواهد ماند
زیرا فضای سیاسی جامعه ی ایران تحولات جدی را می طلبد،اعتراضات اگر
بتواند از كانال مبارزه ی طبقاتی و تقابل كار مزدی و سرمایه صورت بگیرد
و در ان منافع طبقاتی تفكیك شود و از حالت خود به خودی خارج شود طولی
نخواهد كشید كه باعث سرنگونی رژیم خواهد شد اما همانطور كه گفتم تاكنون
اعتراضات علیرغم اینكه در روز قدس و ١٣ آبان تا حدود زیادی رادیكالیزه
شده بود اما به دلیل ضعف رهبری و در نتیجه ی ضعف چپ رادیكال توانایی
سرنگونی رژیم را ندارد.
با توجه به تجربیاتی که دانشجویان چپ و عموم فعالین این جنبش در
سالهای گذشته پشت سر گذاشته اند ، از نظر شما چه باید کرد تا بتوان بر
شرایط کنونی تاثیر گذار بود؟
-برای غالب شدن بر وضع موجود از
نظر من افشاگری بی امان از كل رژیم جمهوری اسلامی همراه با دم و دستگاه
آن و اراذل و اوباش موسوم به اصلاح طلب و هچنین روشنگری و آژیتاسیون و
فعالیت عملی،تلاش برای پیوند جنبش های رادیكال اجتماعی و بالا رفتن
مطالبات مردمی و جایگزینی اعتراضات توده ای با اعتراضات طبقاتی آن هم
در نتیجه ی فعالیت شبانه روزی و مداوم نیروهای رادیكال و كمونیست در
عرصه های كارگری و دیگر عرصه های رادیكال اجتماعی الزامی است. چپ
دانشجویی (داب)زمانی كه تصمیم به فعالیت گرفت اگر فضای مجازی را به
عنوان عرصه ی فعالیت خود انتخاب می كرد قطعا نمی توانست تاثیرات لازم
را در رادیكالیزه كردن فضای دانشگاه و جامعه داشته باشد ،اما فعالیت
عملی و پیوند تنگاتنگ این جریان با فعالین دیگر عرصه های اجتماعی و نقش
ماتریالیزم پراتیك كه این نوع چپ به ان معتقد بود باعث شد كه طولی نكشد
كه این جریان به یك جریان تاثیرگذار و یك تشكل مستقل دانشجویی كه بیشتر
دانشگاه های ایران را در بر گرفته بود تبدیل شود و تاثیرات زیادی در
رادیكالیزه شده فضای دانشگاه و جامعه،تبلیغ ماركسیسم به مثابه ی علم
رهایی طبقه ی كارگر و بالا رفتن مطالبات مردمی و كارگری باشد. بنابراین
برای تاثیر گذاشتن بر وضعیت موجود و روند خود به خودی مبارزات دخالتگری
از نزدیك و نه دوری و جاروجنجال بی مورد و كناره گیری از این جنبش یا
تبلیغات كاذب و انقلاب نامیدن این جنبش،بلكه تلاش و فعالیت از نزدیك و
تنگاتنگ برای سازمان دهی مردم معترض و اعتراضات در كانال مبارزه ی
طبقاتی و كار مزدی و سرمایه می باشد.نمی توان به شیوه ایی توده ایستی
اعلام نمود كه این جبش ما نیست و اینگونه بی خاصیتی و بی تاثیر خود را
توجیه نمود و انتظار سرنگونی و انقلاب سوسیالیستی را داشته باشیم،نمی
توان زیر نام انقلاب خواندن این جنبش پشت اصلاح طلبان قرار گرفت،نقد
خود را از اصلا طلبان در این مقطع كنار گذاشت و آن موقع منتظر یك
انقلاب توده ای بدون رهبری مشخص را داشت و دوباره شدن انقلاب ١٣۵٧ را
مشاهده نمود.چپ رادیكال ایران در این عرصه باید با بازبینی در سیاست
های خود چه در داخل و چه در خارج و اپوزیسیون با همگرایی بیشتر حول
مطالبات سوسیالیستی و نه دمكراتیك به سوی سرنگونی جمهوری اسلامی و
استقرار سوسیالیزم قدم بردارد،برای این كار همانطور كه گفته شد نه
تبلیغات و جارو جنجال در فضای مجازی بلكه فعالیت كمونیستی در دل جامعه
و از نزدیك با جا جنبش های اجتماعی ضروری است.
با تشکر از اینکه این مصاحبه را پذیرفتید
با توجه به بازگشایی
دانشگاهها و بنا به شرایط کنونی جامعه و اعتراضاتی که به شکلی سراسری
جامعه را درنوردیده است لازم دیدیم تا با فعالین چپ دانشجویی که در چند
سال گذشته تجارب مهمی را از سر گذرانده اند گفتگویی داشته باشیم .
هدف از این گفتگو شناخت دقیق تر از این جنبش بواسطه ی فعالینی از
آن است که تاکنون فرصت ارائه نظراتشان را در رابطه با نوع نگاهشان نسبت
به گذشته و همچنین اینده این جنبش پیدا نکرده اند .
- براین اساس
از شما میخواهیم در ابتدا چگونگی شکل گیری و رشد جنبش چپ در دانشگاه را
توضیح دهید . زمینه های شکل گیری و تقویت این جنبش را در چه میدانید .
قبل از پاسخ به پرسش شما می خواهم نکته ای را مورد تأکید قرار
دهم؛ و آن اینکه جنبش چپ دانشجویی ــ اگر نه بصورت مستقیم و برپایه ی
تعلق طبقاتی افراد و نقش و جایگاه آنها در سازمان تولید - یک جنبش
طبقاتی است، و اشتباه فاحشی مرتکب شده ایم اگر آن را در زمره ی مقولات
آکادمیک قرار داده و با ابزار و محک مفاهیمی چون « اصالت سیاست » و
نظرورزی های رمانتیک به تجزیه و تحلیل آن بپردازیم. بنابراین خطاست اگر
در پاسخ پرسش فوق نقطه ی عزیمت را « شکست اصلاحات » و « سرخوردگی
دانشجویان از جریانات اصلاح طلب » قرار دهیم و زمینه های شکل گیری جنبش
چپ دانشجویی را در عرصه ی « سیاست ناب » جستجو کنیم. بلکه بر این مبنا
اساساً باید ابتدا اقتصاد سیاسی جامعه در آن مقطع زمانی مشخص را مورد
بررسی قرار داد تا بتوان پاسخی ابژکتیو ارائه کرد. این بحث مجال مفصل
تری می طلبد و من در اینجا ناچارم به اجمال به سرتیترهای آن اشاره ای
داشته باشم تا موضوع اندکی روشن شود.
جامعه ی ایران جامعه ای
طبقاتی است، شیوه ی تولید غالب در آن شیوه ی تولید سرمایه داری و
سازمان تولیدش بر مبنای مناسبات سرمایه دارانه می باشد. از این رو
بدیهی است که هر دولتی - دولت به مفهوم وسیع آن در فرهنگ سیاسی - در
این جامعه یک دولت طبقاتی می باشد، و در صورتی که متعلق به پرولتاریا
نباشد، لابد دولت بورژوازی است. در این بین جمهوری اسلامی اگرچه از این
حکم مستثنی نیست و مطلقاً از همان آغاز دولت بورژوازی بود و هست، اما
در شرایط تاریخی خاصی و با تضادهای خاصی در حوزه ی اقتصاد سیاسی متولد
گشت. این تضادها هم چنان که به دولت این امکان را می داد تا در عرصه ی
سیاست به مقابله با چپ و سرکوب آن بپردازد، در عرصه ی اقتصاد گریبانش
را سخت گرفته بود. بنابراین فارغ از اقتصاد جنگی دوره ی موسوی - که
شرایط خاص جنگ آن را ایجاب می کرد -، از زمان ریاست جمهوری رفسنجانی و
با احساس امنیت از جانب چپ، دولت پروسه ای را در جهت رفع این تضادها به
سود طبقه ی خویش - بورژوازی - در پیش گرفت. این دقیقاً بدان معناست که
در حوزه ی اقتصاد سیاسی - و نه لزوماً در عرصه ی سیاست به مثابه امر
آگاهانه ی توده ها - قطب بندی و پلاریزاسیون طبقاتی بنوعی تشدید می شد.
شکست اصلاحات - که بدلایلی که پرداختن به آنها در حوصله ی این بحث نمی
گنجد، محتوم بود -، خود، معلول همبسته ی این پروسه است و نه علتی مقدم
بر آن. از سوی دیگر، و در بعد جهانی، با عینیت یافتن شکست نئولیبرالیسم
و بی مقداری نعره های « پایان کمونیسم »، چپ رادیکال در حال کمر راست
کردن از زیر آوار فروپاشی بلوک شرق - که ناخواسته بر سرش فروریخته بود
-، بانگ رساتری سرمی داد. جنبش چپ دانشجویی در ایران، به یک معنا محصول
چنین شرایطی است.
اما اگر نخواهیم انسان ها را چون موجوداتی
مکانیکی در نظر آوریم که امرشان کمک به وضع حمل «مقدرات محتوم
تاریخی»(!!) است، جنبش چپ دانشجویی همچنین محصول خواست و اراده ی انسان
های مبارزی است که در اوایل دهه ی حاضر در قالب «چپ رادیکال» متشکل
شدند و نقش بسزائی در شکل گیری و اشاعه ی ادبیات و فرهنگ مبارزاتی چپ
در دانشگاه ایفا کردند؛ انسان های بزرگی که، خود، محصول همان شرایط
تاریخی بودند که در بالا به آن اشاره شد.
- نظراتتان را در مورد اتفاقات ١٦ آذر ٨٦ برایمان بازگو کنید. اگر
چه تقریبا مدت زمان بسیاری از آن حادثه گذشته است ، اما بنا به اینکه
در آن دوران و پس از آن حوادث ، که منجر به دستگیری تعداد بسیاری از
دانشجویان شد ، تنها شاهد اظهار نظر از سوی شخصیت ها ، احزاب و
سازمانها بودیم ،شما به عنوان یکی از فعالین این جنبش این اتفاقات را
چگونه بازگو میکنید .چه عواملی باعث به وقوع پیوستن سرکوب ١٦ آذر ٨٦
شد.؟
در این زمینه بحث های فراوانی صورت گرفته است. شخصاً از
آنجا که درست در نقطه ی سرکوب به جمع دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب
پیوستم، شاید چندان مجاز به سخن گفتن در این باره نباشم. اما بعنوان
فعال کنونی این جنبش و با توجه به آشنایی از نزدیک با این مجموعه و
بسیاری از فعالین آن، نظرم در این باره را - لااقل بعنوان یک ناظر
بیرونی - می توانم بازگو کنم. به باور من اگرچه می شد هزینه های سرکوب
را تا اندازه ای کاهش داد، اما خود این سرکوب در آن مقطع مطلقاً امری
محتوم و در وهله ی نخست تابع مستقیم همان شرایطی بود که در پاسخ پرسش
نخست به آن اشاره کردم. بسیار کودکانه است اگر بیاندیشیم که تحت شرایطی
و اگر مثلاً فلان کار از سوی بهمان شخص صورت نمی گرفت، چنین رویدادی
حادث نمی شد! و یا اینکه هم چنین بلاهت محض است اگر این رویداد را با
مفاهیمی چون «خیانت»، «نفوذی»، «جاسوس» و غیره توضیح دهیم؛ این بازی در
زمین چیده شده و مطلوب دستگاه سرکوب است.
بگذارید کمی روشن تر
بگویم: در شرایطی که دولت درگیر پروسه ی رفع تضادهایی در حوزه ی اقتصاد
سیاسی است که مانع بهره وری مطلوب سرمایه محسوب می شوند، و در حالی که
سیاست هایی اقتصادی چون واگذاری صنایع به بخش خصوصی یا همان «خصوصی
سازی»، و انتقال سوبسیدها با ضریب منفی به زیربخش مالیاتی تولید ناخالص
ملی یا همان «هدفمند کردن یارانه ها» و واقعی سازی قیمت ها را در
راستای رفع این تضادها در دستور کار دارد و بدنبال ورود به سازمان
تجارت جهانی و احقاق «موقعیت حقه ی خویش» در بازار جهانی است، بطور قطع
حضور یک تشکل یا جنبش نسبتاً قدرتمند چپ در هر سطحی در جامعه را برنمی
تابد و کمر همت به حذف آن می گمارد. و اگر در رابطه با «داب»، دولت این
مجموعه را تا مقطع ١٣ آذر ٨٦ تحمل کرده بود، دلایل آن را باید در جای
دیگری جست که موضوع این بحث نیست. آنچه از منظر دولت چنین سرکوبی را در
آن مقطع خاص ایجاب می کرد، دقیقاً تلاقی و تصادم اعلام قدرت چپ در
دانشگاه با روند پیش گفته بود. از نظر من پیش از هر چیز این نخستین
عامل و رکن اصلی سرکوب چپ دانشجویی بود. اما این بدان معنا نیست که
عوامل دیگری در تشدید سرکوب نقش بازی نکردند. عوامل دیگری که، برخلاف
آنچه عده ای در بوق می کنند، مطلقاً ربطی به سبک کار و یا اتخاذ
استراتژی و تاکتیک ندارد. این عوامل ثانوی را، که به نظر من تنها نقش
تشدید کننده را دارا بودند، شاید بتوان بنوعی چنین برشمرد:
١-
آماتوریسم و فقدان تجربه ی مبارزاتی ( که این خود معلول همبسته ی آن
چیزی است که رفیق عزیزمان امین قضایی به درست از آن بعنوان «رشد
بادکنکی» یاد می کند و از نظر من [اگر بخواهم صریح باشم] مترادف است با
پیوستن «تحکیمی های سابق» به این جریان، تنها و تنها به سبب سرخوردگی
از اصلاحات و «جذابیت سبک کار چپ» و «شجاعت فعالین آن»؛ «تحکیمی های
سابق»ی که اکنون ادعای «مارکسیست ـ لنینیست» بودنشان گوش فلک را کر می
کند و گویا لازم است در هر نوشته ای و به هر مناسبت و نامناسبتی آن را
تکرار کنند! )
٢- عدم رعایت مسائل امنیتی بواسطه ی اغراق در علنی
بودن.
٣- و در نهایت، ابهام در مرزبندی بین کار مخفی و کار علنی.
همانگونه که در نوشته ی «جمع بندی سه ساله» آمده ــ و بنده یکی از
نویسندگان آن بودم -، بر این باورم که فرد فرد اعضای یک جریان دانشجویی
مختارند هرگونه تعلق سازمانی و حزبی داشته باشند، به شرطی که حوزه ی
عمل مخفی شان با کار علنی و جنبشی آن جریان دانشجویی تداخل پیدا نکند و
آن را به زیرمجموعه ی یک حزب یا سازمان بدل نسازد. نمی توان دادگاه
صحرائی برپا کرد و به تفتیش عقاید انسان ها پرداخت. در اینجا لازم می
بینم صراحتاً مرزبندی مشخصی با جریانات و کسانی داشته باشم که نفس تعلق
حزبی و سازمانی افرادی و تلفیق کار مخفی و کار علنی را موجب وارد آمدن
ضربه می دانند، و به این بهانه آن انسان های شریف را مورد سرزنش و - چه
بسا - فحاشی قرار می دهند؛ کسانی که در مقطع سرکوب و پس از آن همداستان
دستگاه سرکوب شدند و به واقع روی حزب توده و اکثریت را سفید کردند؛
انسان های کوچکی که اکنون از «اخلاق کمونیستی» دم می زنند و - با اینکه
شخصاً هیچ اعتقادی به چنین مفهومی ندارم - تنها می توانم برایشان ابراز
تأسف کنم، چرا که از نزدیک شاهد فحاشی و دشنام گویی شان بوده ام!
-در بالا اشاره کردید به تحکیمی هایی که به این جریان پیوستند و
همچنین اشاره کرده اید که آماتور بودنشان و مارکسیست- لنینیست شدن آنها
یکی از عمده دلایل ضربه به چپ رادیکال بوده است. آیا شما معتقدید که
کسی نمی تواند پیش از پیوستن به این جریان چپ دانشجویی در تشکیلاتی
همانند تحکیم وحدت عضو بوده باشد ؟ آیا برای کسانی که به عضویت این
دسته از تشکل ها همانند چپ رادیکال در می آیند معتقد به یک فیلتر
ایدئولوژیک هستید؟
من مطلقاً معتقد به چنین فیلتری با این
زمختی که شما عنوان می کنید، نیستم. این اساساً با خصلت جنبشی چپ
دانشجویی در تنافر است. اما به هرحال این هم نمی شود که کسی که تا
دیروز در مورد «کربلا» مقاله می نوشت، روز بعد ــ آن هم تنها و تنها به
سبب «جذابیت سبک کار» و «شجاعت فعالین» چپ، و هم چنین سرخوردگی از
جریان اصلاح طلب - در صف مقدم فعالین چپ دانشجویی قرار بگیرد! بالاخره
درجه ای از پرنسیب سیاسی و تشکیلاتی لازم است. ببینید، بحث من این نیست
که کسی نمی تواند پیش از پیوستن به جریانی چون چپ رادیکال مثلاً تحکیمی
بوده باشد؛ همانطور که گفتم نمی توان به تفتیش عقاید افراد پرداخت.
منتها آن چیزی که در این رابطه ضروری می نماید، لزوم آموزش و هم چنین
درجه ای از روشنی در تبیین نوعی منشور یا چارچوب است تا از دچار شدن به
آن چیزی که از آن تحت عنوان «رشد بادکنکی» یاد شد، جلوگیری شود؛ امری
که چپ رادیکال تا اندازه ی زیادی از آن غفلت نمود. اما در رابطه با بخش
دیگر پرسش تان، باید بگویم آن چیزی که من به آن بعنوان عامل تشدید
کننده ی ضربه ــ و نه «یکی از عمده دلایل ضربه» - اشاره کرده ام،
آماتوریسم در نسبت کل جریان چپ رادیکال و مجموعه ی «د.ا.ب» بود و نه
«آماتور بودن» افراد خاصی مثلاً تحکیمی های سابق. البته همانطور که
گفتم این آماتوریسم بخشاً معلول همبسته ی همین مقوله ی «رشد بادکنکی»
بود؛ اما به آن محدود نمی شود. چرا که هم چنین بنوعی ناشی از گسست از
سنت های مبارزاتی چپ سنتی نیز بود، و این برای جریانی که بلحاظ تئوریک
از چپ سنتی عبور کرده است، طبیعی است. آنچه در رابطه با چپ رادیکال و
«د.اب.» شاید بنوعی مورد غفلت واقع شده است، درجه ای از تمرکز و پرنسیب
تشکیلاتی است. به هر حال این تجربه ی گرانقدری است که در تجربه های آتی
چپ دانشجویی و حتا کل چپ باید از آن سود جست. هم چنین این را نیز اضافه
کنم که من چنین چیزی نگفته ام که گویا «مارکسیست ـ لنینیست شدن» کسانی
از دلایل وارد آمدن ضربه بوده است؛ اشاره ی من دقیقاً متوجه آنهایی است
که قبلاً در مدح «کربلا» و «امام حسین» مقاله می نوشتند و اکنون جا و
بیجا ادعای «مارکسیست - لنینیست» بودنشان را در بوق می کنند. کاش
براستی چنین می بود و اینان به قول خود «مارکسیست - لنینیست» شده
بودند؛ اما این تنها پوششی است تا تحت این عنوان اعمال پلیسی شنیع خود
را توجیه کنند.
- در ادامه ی سوال دوم این پرسش نیز برای بعضی ممکن است مطرح شود.
سوال را اینگونه ادامه می دهم که شما در بالا اشاره کرده اید که "
بسیار کودکانه است اگر بیاندیشیم که تحت شرایطی و اگر مثلاً فلان کار
از سوی بهمان شخص صورت نمی گرفت، چنین رویدادی حادث نمی شد!" و همین
طور در انتها گفته اید " و به این بهانه آن انسان های شریف را مورد
سرزنش و - چه بسا - فحاشی قرار می دهند" اما شما در جواب تان به حزب
توده و اکثریت اشاره کردید و از آنها به دلیل همداستان شدن با سرکوب
اسم بردید. اولویت در تحلیل با کدام مورد است ، شرافت و مبارز بودن
افراد و گذشت از اشتباهات و یا همانند موردی که درباره ی حزب توده
عنوان کرده اید ، تاکید براشتباهات؟
من گفتم انسان های کوچکی
که افراد شریفی از فعالين چپ راديكال را به بهانه ی تعلق سازمانی وحزبی
تخطئه کرده و مورد هتاکی قرار دادند، روی حزب توده و اکثریت را سفید
کردند. وقاحت اعمال پلیسی این عده بسیار بیشتر از آن چیزی بود که حزب
توده و سازمان اکثریت در سال های پس از قیام ۵٧ مرتکب شدند. اما در
مورد سؤال تان، بحث من به هیچ عنوان بحثی اخلاقی نیست؛ اولویت در تحلیل
مسلماً با رویدادها و اتفاقات ابژکتیو است، نه با مقولاتی ارزشی چون
«شرافت»، «مبارز بودن» و «گذشت از اشتباهات» یا به عکس «تأکید بر
اشتباهات». هرچند که این مقولات ذهنی، خود، بر شرایط ابژکتیو بی تأثیر
نیست. بحث های ارزشی مبتنی بر مثلاً گذشت یا تأکید بر اشتباهات، بیشتر
نشان دهنده ی جایگاه سیاسی و ظرفیت انسان هاست و ربط چندان مستقیمی به
تحلیل ابژکتیو ندارد. به هر حال آنچه من در بالا تحت این عنوان مطرح
کرده ام که « بسیار کودکانه است اگر بیاندیشیم که تحت شرایطی و اگر
مثلاً فلان کار از سوی بهمان شخص صورت نمی گرفت، چنین رویدادی حادث نمی
شد»، خود بر همین مبنا استوار است و از چنین نگرشی در تحلیل نشأت می
گیرد.
پس از سرکوب ١٦ اذر بسیاری بر این عقیده بودند که این جنبش دیگر
توان متشکل کردن دانشجویان را در سطح دانشگاه نخواهد داشت . یا به شکل
دیگر از سوی برخی اعلام شد که این جنبش با شکست مواجه شده است . شما در
این مورد چه فکر میکنید.
قبل از هر چیز بگویم من به جامعه و به
رویدادها و یا به هر مقوله ی دیگری در چنین کانتکست سیاه و سفیدی نگاه
نمی کنم. به نظر من ورای سیاه و سفید طیف متنوع دیگری از رنگ ها نیز
وجود دارد که باید در نظر گرفته شود. این دوآلیسم یا دوگانه انگاری که
گویا یک جنبش یا کاملاً شکست خورده است، یا به عکس، کاملاً پیروز شده
است، بازمانده ی سنت اندیشه گانی پیشامدرنی است که لااقل از زمان هگل
منسوخ شده است. به هر جهت، اگر بخواهم به پرسش شما پاسخ دهم، باید
بگویم گزاره ای که شما طرح کرده اید، هم می تواند صحیح باشد، و هم غلط.
این بسته به اینکه شما پیروزی و شکست را چه چیزی تعریف می کنید، و بسته
به شرایط حادث شدن یک رویداد خاص، متفاوت است. به باور من کل تجربه ی
«چپ رادیکال» و در ادامه «د.ا.ب.» پیروزی بزرگی برای چپ دانشجویی و
برای کل چپ بود. نمی توان از سر اینکه چنین تجربه ای با سرکوب مواجه
شد، کل دستاوردهای آن را انکار کرد. اما از طرف دیگر بدون در نظر گرفتن
مؤلفه ی سرکوب مقطع ١٣ آذر و تبعات آن نمی توان درباره ی ادامه ی
فعالیت و امکانات و محدودیت های این مجموعه سخن گفت. اغلب فعالین و
رهبران «د.ا.ب.» یا از کشور خارج شده اند و یا فعالیت در این قالب را
کنار گذاشته اند. بقیه نیز تحت فشار هستند و در نتیجه کل مجموعه پس از
١٣ آذر - به جز در مواردی معدود - راندمان چندانی نداشته است. .اما این
ابداً بدان معنی نیست که چپ دانشجویی «دیگر توان متشکل کردن دانشجویان
را در سطح دانشگاه نخواهد داشت». اکنون در شرایط متفاوتی بسر می بریم و
تبعات ضربه ی مقطع ١٣ آذر تا حد بسیار زیادی از میان رفته اند. لیکن
شخصاً بر این باورم که ادامه ی فعالیت در شکل کنونی و در قالب «د.ا.ب»
چندان ثمربخش نخواهد بود و باید همراه با بازبینی انتقادی تجربه ی موفق
«د.ا.ب»، در تکاپوی یافتن الگوها و شیوه های دیگری برای متشکل کردن و
سازماندهی دوباره ی چپ در دانشگاه بود تا به نتیجه ی مطلوب دست یافت.
اینجا - چنانکه برخی می پندارند - بحث بر سر یک نام نیست، بلکه هدف
بنوعی یک شیفت یا تغییر ریل به فرمی مطلوب است که شرایط تغییریافته ی
امروز آن را می طلبد. این امر خود با توان تولید فکری آن جریان همبستگی
تام دارد و بدون آن میسر نمی گردد.
- تشکلهایی دانشجویی دیگری با دیدگاه چپ در دانشگاه فعالیت میکردند
و با آنکه به علنیت "چپ رادیکال" نبودند اما فعالیت کم و بیش را پیش می
برند. نظر شما در مورد فعالیت های این گروهها چیست ؟ اگر نقد یا نقاط
مثبتی در فعالیت این گروهها می بینید بیان کنید ؟
اگر منظورتان
جریاناتی است که پیش از آذر ٨٦ فعالیت می کردند، باید بگویم که اغلب
آنها محافلی کوچک بودند که در حاشیه ی بستر اصلی یعنی چپ رادیکال قرار
داشتند. خود نیز به ناچار چنین موقعیتی را برای خود پذیرفته بودند و با
آنکه بعضاً خط سیاسی متفاوتی را نمایندگی می کردند، غالباً دنباله رو
چپ رادیکال بودند و پراتیک مستقل و متفاوتی نداشتند؛ چپ خرده بورژوا
همیشه چنین است. البته بودند جریاناتی چون دانشجویان سوسیالیست پلی
تکنیک و یا کسانی که به چپ نو تمایل داشتند، که نسبتاً با استقلال
فعالیت خود را پیش می بردند. در کل به باور من اگر چه انتظار وحدت
تصنعی جریانات چپ انتظار بیجایی است، اما پراکندگی نیروهای چپ در این
مقطع بیشتر نشان نوپایی چپ دانشجویی است تا تمایز سبک کاری، استراتژیک
و غیره. البته تأکید می کنم منظور من این نیست که این جریانات می
توانند یا به تعبیر صحیح تر می توانستند گونه ای همگرایی را در پیش
بگیرند، چه که اساساً بسیاری از آنها تعلق طبقاتی و فکری متمایزی
داشتند که این همگرایی را ناممکن می کرد. مقصود من این است که در صورت
رشد و بلوغ چپ پرولتری و گام برداشتن به سوی ایجاد تشکل مستقل
دانشجویی، این جریانات هرچه بیشتر حاشیه ای می شدند و بستر اصلی آن قدر
قدرت می یافت که این جریانات حاشیه ای عملاً موضوعیت خود را از دست می
دادند. چپ رادیکال در این راستا حرکت می کرد و «د.ا.ب.» نقطه عطف این
حرکت و دستاورد بزرگی در این راه بود، که متأسفانه با چنان سرکوبی
مواجه گشت. نمی دانم پرسشتان تا چه اندازه شامل جریاناتی می شود که پس
از ١٣ آذر اعلام موجودیت کردند، اما همین قدر بگویم که این جریانات
متأسفانه خارج از دنیای مجازی هیچ موجودیت عینی ای ندارند که بتوان در
مورد فعالیت هایشان چیزی گفت. به هر حال چپ دانشجویی در دهه ی ٨٠ با
نام چپ رادیکال و دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب گره خورده است و
فارغ از میل من و شما تاریخ این را به خاطر خواهد سپرد.
-با توجه به این که حوادث در ایران با سرعت به پیش میرود ، آیا در
حال حاضر شما به نقش چپ در جامعه می توانید امید ببندید و آیا برای
پیشبرد این تفکر در این اوضاع تلاش می کنید؟ آیا دانشجویان چپ دانشگاه
می توانند باز هم در این تحولات نقش بازی کنند؟
پیش از آنکه به
نقشی بپردازم که چپ در دل این حوادث ایفا می کند یا می توانست و می
تواند ایفا کند، بگذارید کمی آنچه را که رخ داده و در حال رخ دادن است،
بشکافم تا ماهیت جنبش حاضر روشن شود. ببینید، همانطور که قبلاً در دو
نوشته در حد امکان کوشیده ام توضیح دهم، بر خلاف آنچه برخی استدلال می
کنند، معتقد نیستم که رویدادهای اخیر یک نبرد طبقاتی است یا اینکه جنبش
حاضر را می توان به سمت چنین نبردی باصطلاح «کانالیزه کرد». به باور من
این یک کشمکش درون طبقه ای بورژوازی است که بیش از هر چیز بر سر نحوه ی
سیادت بر طبقه ی دیگر و در متن همان روندی که اشاره کردم، یعنی پروسه ی
رفع تضادهای حوزه ی اقتصاد سیاسی، درگرفته است. و چنین کشمکشی با این
ابعاد فقط و فقط در شرایطی می توانست حادث شود که اتفاقاً هر دو جناح
درگیر با فراغ خاطر از سلطه ی ایدئولوژیک شان بر جامعه پا به این میدان
بگذارند. بگذارید روشن تر بگویم: همانطور که در پاسخ پرسش نخست شما
اشاره کردم، جامعه ی ایران یک جامعه ی طبقاتی و شیوه ی تولید غالب در
آن سرمایه داری و بنابراین سازمان تولید در این جامعه مبتنی بر روابط
سرمایه دارانه است. از این رو در این دستگاه، مفاهیمی چون «مردم»،
«جنبش توده ای»، «خیزش توده ها»، «انقلاب مردم» و غیره مفاهیمی به غایت
انتزاعی و تهی از هرگونه بار معنایی ابژکتیوی هستند؛ چرا که به هیچ وجه
مشخص نمی سازند که مرادشان کدام طبقات یا کدام بخش های جامعه است. به
بیان دیگر از آنجا که جامعه طبقاتی است، باید با سنج طبقاتی به بررسی
جنبش ها، روندها و رویدادهای حادث در آن پرداخت. از طرف دیگر در جوامعی
که انباشت اولیه سرمایه در آنها تاریخاً به تعویق افتاده است - یا همان
کشورهای پیرامونی - ، از آنجا که سودآوری سرمایه بر کار ارزان متکی است
نه به تکنولوژی تولید، سازمان تولید مبتنی بر نوعی استبداد است که هم
چنین خود را در عرصه ی سیاسی منعکس می کند. بنابراین در چنین جوامعی
اساساً چیزی تحت عنوان جنبش یا انقلاب «بورژوا-دموکراتیک» موضوعیت پیدا
نمی کند و تحقق خواست ها و مطالبات «بورژوا- دموکراتیک» در درون نظام
سرمایه داری ممکن نیست. هم چنین از نظر من تقابل های کاذبی که مثلاً در
قالب تقابل مردم / دولت عنوان می شوند، به همان دلایل پیش گفته، محلی
از اعراب ندارند. از این منظر باید پرسید چنانچه جمهوری اسلامی دولت
بورژوازی است - که هست - ، آیا جنبش حاضر خود را در تقابل با بورژوازی
و بنابراین در تقابل با نظام سرمایه داری معنا می بخشد یا خیر؟ پاسخ
مطلقاً منفی است. افق جنبش حاضر جابجایی بالانس قدرت در بالا و نهایتاً
نوعی لیبرالیزم فرهنگی است که از زاویه ی اقتصاد سیاسی به هیچ عنوان
نمی تواند مترقی ارزیابی شود.
به هر جهت اگر به سؤال شما بازگردم،
باید مقدمه ی نسبتاً طولانی فوق را در چند حکم کلی خلاصه کنم:
١-جامعه ی ایران طبقاتی، نظام اقتصادی آن سرمایه داری، و جمهوری
اسلامی دولت بورژوازی است.
٢- جنبش حاضر بواسطه ی افق اش یک جنبش
بورژوایی و ارتجاعی است.
٣- این جنبش در متن هژمونی ایدئولوژیک
بلوک بندی ها یا جناح های دوگانه ی بورژوازی شکل گرفته است.
از این
رو چنانچه در این کانتکست چپ بخواهد نقشی ایفا کند، و در صورتی که
نخواهد به دنباله رو این یا آن بخش بورژوازی بدل شود، این نقش لاجرم
معطوف به تقابل با و شکستن هژمونی ایدئولوژیک بورژوازی می باشد. موفقیت
در این امردر شرایط فقدان حزب کمونیست طبقه ی کارگر، خود، به توان
ارائه ی ادبیات، الگوها و افق آلترناتیو از سوی چپ در راستای آگاهی
بخشی وبازتعریف یک هویت چپ و حرکت در جهت ساختن چنین حزبی از یک سو، و
از سوی دیگر به امکان صف بندی مستقل طبقاتی بستگی دارد. به هرحال چپ با
چنین بینشی و با درک ضرورت فعالیت دخالتگر در متن اوضاع جاری باید به
ایفای نقش بپردازد. اما در پاسخ سؤال دوم شما، تا آنجا که به شخص من
برمی گردد، قطعاً در چنین راستایی در حد توان تلاش خواهم کرد و تاکنون
نیز سعی کرده ام نقش کوچکی در این بین ایفا نمایم. اما در رابطه با چپ
دانشجویی، این بستگی تام پیدا می کند با میزان درک روشن فعالین آن از
تحولات و نقش خطیری که بعنوان یک رسالت تاریخی بر گرده شان سنگینی می
کند. دانشگاه در جوامعی مانند ایران، تریبون جامعه است و نقشی پراهمیت
در آگاهی بخشی به جامعه ایفا می کند. در حال حاضر چپ در دانشگاه ها با
چنین پتانسیلی غایب است و سبزها صحنه گردان بازی اند. به هم زدن این
چینش در درجه ی نخست در گرو همان چیزی است که بالاتر از آن بعنوان
تغییر ریل یا شیفت به فرمی مطلوب جهت بازسازی و سازماندهی مجدد چپ
دانشجویی از آن یاد کردم. این امر می تواند و باید در شرایط کنونی در
راستای وظیفه ی عمومی چپ، یعنی تقابل هژمونیک با تسلط ایدئولوژیک
بورژوازی بر جامعه، و متناسب و همبسته با این هدف صورت بگیرد. در
نبردهای بزرگ، انسان های کوچک به فراموشی سپرده می شوند؛ باید گام های
بزرگی برداشت.
با تشکر از اینکه این مصاحبه را پذیرفتید.
با توجه به بازگشایی
دانشگاهها و بنا به شرایط کنونی جامعه و اعتراضاتی که به شکلی سراسری
جامعه را درنوردیده است لازم دیدیم تا با فعالین چپ دانشجویی که در چند
سال گذشته تجارب مهمی را از سر گذرانده اند گفتگویی داشته باشیم . هدف
از این گفتگو شناخت دقیق تر از این جنبش بواسطه ی فعالینی از آن است که
تاکنون فرصت ارائه نظراتشان را در رابطه با نوع نگاهشان نسبت به گذشته
و همچنین اینده این جنبش پیدا نکرده اند .
- براین اساس از شما
میخواهیم در ابتدا چگونگی شکل گیری و رشد جنبش چپ در دانشگاه را توضیح
دهید . زمینه های شکل گیری و تقویت این جنبش را در چه میدانید .
در ارتباط با زمینه ی شکل گیری جنبش چپ در دانشگاه ها یک نگاه
و نظر که بسیار شنیده شده است وجود دارد و آن اینکه شرایط سیاسی آن
دوران (سال ٨٠ و ٨١ ) و بسته به آن ، شرایط اجتماعی ، اوضاع را به
صورتی رقم زد تا دلسردی حاصل از شکست پروژه ی دوم خرداد موجب عروج چپ
در دانشگاه و میدان یافتن فعالیت های رادیکال شود. اینکه اصلاحات
محبوبیت اش روز به روز کاهش می یافت کاملا صحیح است ، اما به نظر من
حضور افراد مارکسیست و کمونیست در دانشگاه و در جامعه علت موثرتری بود
. نسل جدیدی که با گسست از شیوه های چپ سنتی و روش های روتین گذشته ،
کار را آغاز کرده بودند و مجهز به دانش این کار بودند.
شکست
اصلاحات توانست موجبات گرایش بیشتر افراد علاقمند به ایجاد تغییر در
جامعه و خصوصا دانشجویان را به چپ فراهم سازد که در واقع سبب آن شد که
ما تا سال ٨٦ بیش از اندازه رشد به لحاظ کمیتی داشته باشیم.
اما در
واقع شرایط مربوط به دوران سال ٨٠ تا ٨۴ بود که ما را به سمت فعالیت
علنی در دانشگاه و جامعه کشاند و موجب گرایش بعضی از ما به احزابی بود
که شاید تا آن زمان جوابگوی ما در عرصه هایی بودند.
این مدت ،
زمانی بود که شرایط اجتماعی اجازه ی این کار را به ما میداد تا یکدیگر
را پیدا کنیم و کارهای مشترک را در جامعه به پیش ببریم . از نظر من
مبنای آشنایی ما با مارکسیسم و فعالیت های ما در قالب فعالین مارکسیست
تا سال ٨۴ ، صرفا دانشگاه نبوده است. ما در جامعه یکدیگر را پیدا کردیم
، کانون تاسیس کردیم ، جلسات برگزار کردیم و به هر شکل و نحوی افراد
مختلف را از درون جامعه در خودمان جای دادیم و این روند نتوانست ادامه
پیدا کند به این دلیل که ازسال ٨۴ به بعد امکانات ما برای ادامه کار
آرام آرام سلب شد و در عین حال فشارهای امنیتی افزایش یافت . از اینجا
به بعد ما آرام آرام به ناچار تنها دانشگاه را بستر مناسب این کار
یافتیم و فعالیت هایمان در جامعه نتوانست توفیقی داشته باشد .اگر چه که
همچنان بر آن پای می فشردیم ، چه در محیط های کارگری و چه در فعالیت
های دیگری مانند حقوق زنان .
تثبیت نفوذ ما در دانشگاه موجب آن شد
تا به ظرف بزرگتر یعنی جامعه نیز بنگریم ، خصوصا در زمانی که شرایط
اجتماعی هر روز بدتر می شد و احمدی نژاد چهره ی سیاسی و اقتصادی خود را
کاملا به جامعه نشان داده بود.
شاید روشن بود که دیگر فضایی برای
فعالیت اجتماعی در جامعه وجود ندارد و تنها می شد فعالیت اجتماعی را در
یک محفل خلاصه کرد. بنابراین همانطور که شاهدش بودیم و پس از زندان ها
نیز روشن شد ، برخی از رفقا دست به ماموریت های عجیبی نیز زدند .
با این وصف فضای سیاسی و اجتماعی اواخر دوران خاتمی ، شکست دولت او
و پروژه ی اصلاحات و حضور انسانهای مارکسیست و تشخیص اجتماعی و سیاسی
درستی که برای آغاز این کار داشتند ، شاید جز مهمترین عواملی باشد که
بتوان همچنان از آن به عنوان عوامل موثر اجتماعی یاد کرد . اما قطعا
تمام این شرایط ، بدون تمامی حواشی فعالیت های چپ رادیکال و همچنین
افراد خستگی ناپذیراش جوابگو نمی بود.
- نظراتتان را در مورد اتفاقات ١٦ آذر ٨٦ برایمان بازگو کنید. اگر
چه تقریبا مدت زمان بسیاری از آن حادثه گذشته است ، اما بنا به اینکه
در آن دوران و پس از آن حوادث ، که منجر به دستگیری تعداد بسیاری از
دانشجویان شد ، تنها شاهد اظهار نظر از سوی شخصیت ها ، احزاب و
سازمانها بودیم ،شما به عنوان یکی از فعالین این جنبش این اتفاقات را
چگونه بازگو میکنید .چه عواملی باعث به وقوع پیوستن سرکوب ١٦ آذر ٨٦
شد.
حملات بسیاری به شیوه ی عملکرد دانشجویان در دوران دستگیری
ها و پس از آن شد که برخی از این انتقادات آرام آرام جنبه های فرعی
دیگری پیدا کرد. اگر بخواهم مشخصا در ارتباط با سرکوب ١٦ آذر ٨٦ صحبت
کنم ، از نظر من این اتفاق اجتناب ناپذیر شده بود و برخی از رفقا حتی
پیش از این که کسی دستگیر شود این امکان را گذاشته بودند که پس از
برگزاری این مراسم احتمالا تبعاتی در انتظارشان خواهد بود. در واقع از
این نظر همه چیز غافلگیر کننده بود که دو روز پیش از مراسم اقدام به
ربودن برخی در خیابان و حمله به خانه ی یکی دیگر کردند .
واضح بود
که نیروهای اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی فعالیتهای ما را زیر نظر
داشتند و در عین حال ما هم در دستور فعالیتهای مربوط به محیط دانشگاه و
جامعه کمتر از روش های زیرزمینی استفاده می کردیم . ما روش کارمان
تابعی از شرایط بود ، فرضا در دوره ای که کم کم چپ رادیکال در دانشگاه
نفوذ بیشتری پیدا میکرد ، برخی افراد از جمله خودم به دلیل اینکه گفته
می شد در مرکز اتهامات در رابطه با ارتباط با احزاب خارجی هستیم ،
خودمان را از برخی کارها کنار کشیدیم تا به نوعی مانعی برای فعالیت
ظاهرا سالم دیگران نشویم . اما از ٨۵ به بعد واضح بود که حتی همانهایی
که تصور میکردند هیچ فعالیت سیاسی خارج از دانشگاه شان زیر ذره بین
نیست اشتباه میکردند و این صرفا یک اشتباه نبود . این حالت ، قرارگرفتن
هر یک از رفقا در موقعیتی بود که به نوعی به این دلیل که پیشبرد هر یک
از امور به حضور فعال شان بستگی داشت ، ناچار بودند تا از دستاورد ها
حفاظت کنند و برای پیشبرد اهداف بجنگند و نتیجتا نمی توانستند به هیچ
نحوی پا عقب بکشند و در واقع امکان عقب نشینی و یا فکر کردن به آن با
توجه به موقعیتی که در آن قرار داشتیم ، شاید ممکن نبود .
تمامی
انتقادات و حمایت هایی که در این دوران دانشجویان آزادی خواه و برابری
طلب شنیدند ، همه براساس منافع احزاب بیان میشد ، اما این بدان معنا
نیست که همه یک سر بی اعتبار است . بسیاری از انتقادات به شیوه ی
عملکرد داب(دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب) می تواند به جا و درست
باشد. سرکوب ١٣ آذر ٨٦ مطمئنا عواملی دارد که به ١ ماه قبل یا ١ سال
قبل مربوط نیست و می بایست بر روی شیوه ی عملکردمان و رابطه مان با
احزاب اپوزیسیون دست بگذاریم. هیچ یک از احزاب هیچ شناخت دقیقی از
موقعیت افراد در جامعه و وضعیت خود جامعه ندارند و تنها یک تحلیل کلی
از وضعیت ارائه می دهند که چندان کارآمد نیست.
برخی از ما همانطور
که در بالا اشاره کرده ام با احزابی در اپوزیسیون ارتباطات تنگاتنگی
داشته ایم که این مسئله همچنان در طول مدت فعالیت مان نه تنها مخفی
نماند بلکه بواسطه ی خروجی های مختلف ما از جمله مقالات و نظرات و
تحلیل ها بر صحت شک و شبه های بوجود آمده مهر تایید زد. حتی مخالفین
سیاسی راست ما در دانشگاه از ابراز این موضوع و نشان دادن وابستگی ما
هیچ ترسی نداشتند و همینطور هیچ اخلاقی. به هر حال مسئله اینجاست که ما
سوخته محسوب می شدیم و دیر یا زود می بایست انتظار این سرکوب را می
داشتیم و از اینجاست که می گویم اجتناب ناپذیر بود و برای بسیاری از ما
فقط مسئله ی زمان مطرح بود.
البته که این سرکوب دلایل بسیار دیگری
نیز می تواند داشته باشد ، اما واضح ترین آن این است که حتی اگر خواسته
ایم تا با یک حزب سیاسی ارتباط داشته باشیم ، نخواسته ایم تا آنرا
بپوشانیم و هیچ وقت تلاشی هم در این راستا نکردیم و واضح و روشن است که
جمهوری اسلامی حمله خواهد کرد.
- پس از سرکوب ١٦ اذر بسیاری بر این عقیده بودند که این جنبش دیگر
توان متشکل کردن دانشجویان را در سطح دانشگاه نخواهد داشت . یا به شکل
دیگر از سوی برخی اعلام شد که این جنبش با شکست مواجه شده است . شما در
این مورد چه فکر میکنید.
در این شکی نیست که ضربه ی ٨٦ بسیاری
از فعالین این جنبش را زمین گیر کرد و به واقع مهلک بود.
از نظر من
هیچ تشکل یا جنبشی نمی تواند ادعا کند که پس از زندانی شدن فعالین اش و
شکنجه و در نهایت دادگاهی شدنشان همچنان همانند گذشته قدرتمند است.
دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب نیز از این امر مستثنی نیستند ، اما
معتقدم گسست ما زمانی نهایی شد که پس از زندان ، بسیاری از اتفاقات
آشکار شد و همین موضوعات بصورت دامنه دار تا امروز ادامه یافت.
قطعا فعالیت در قالب دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب امروز شکست
خورده است و اگر کسی نخواهد این موضوع را به زبان بیاورد از سر ترس از
انکار خودش است. اما این شکست تنها به این معنا است که دیگر ما نمی
توانیم با آن نام و با همان ترکیب در دانشگاه ها فعالیت کنیم ، ولی
همچنان دانشجویان چپ در دانشگاه ها حضور دارند و به هر شیوه ی ممکن
دیگری امر مبارزه ی خود را به پیش می برند.
چپ رادیکال توانست
اقدامات بزرگی را در سطح جامعه ایران به انجام برساند . اولین ١ می ها
پس از نزدیک به ٢٠ سال همه با همکاری مستقیم یا غیر مستقیم این گروه در
سطح شهر تهران اتفاق افتاد و بسیاری دیگر از اینچنین مراسم هایی که
شاید تا مدت ها دیگر نشانی از آن را نبینیم. اما مسئله اینجاست که این
فعالیت ها تاثیر خود را گذاشته است و این تاثیرات به همراه تجربه ی
اتفاقات دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب می تواند برای دانشجویان
جدید راهگشا باشد.
- تشکلهای دانشجویی دیگری با دیدگاه چپ در دانشگاه فعالیت میکردند و
با آنکه به علنیت "چپ رادیکال" نبودند اما فعالیت کم و بیش را پیش می
برند. نظر شما در مورد فعالیت های این گروهها چیست ؟ اگر نقد یا نقاط
مثبتی در فعالیت این گروهها می بینید بیان کنید ؟
گروه های
دیگری که بودند تقریبا از سال ٨۵ به بعد نمود یافتند. آنها در حال
تقویت خود در دانشگاه بودند و من از اهداف شان آگاهی ندارم و میبایست
خودشان در این مورد نظر دهند. فعالیت های آنها بنا به نوع نگاهشان نسبت
به مبانی مارکسیسم اشکال دیگری می یافت و همچنین بنا به ظرف فعالیتشان.
فرضا دانشجویان سوسیالیست پلی تکنیک بنا به فضای سیاسی موجود در این
دانشگاه برنامه هایشان را پیش می بردند و با مبانی تئوریک ما در برخی
موارد سازگاری نداشت. برای ما در آن دوره مخالفت مستقیم با احمدی نژاد
معنای سیاسی مستقیمی نداشت که از آن مخالفت با دولت را استخراج کنیم ،
اما آنها تاکید بر این مخالفت را مهم و موثر میدانستند.
مورد دیگر،
چپ کارگری بود که از همان سال ٨۵ به بعد آرام آرام شکل می گرفت. این
گروه هم از نتایج مستقیم فعالیت چپ رادیکال بود که افرادی از درون ما
بنا به دلایل تئوریک و دلایل دیگر، خودشان را از کنار ما بیرون کشیدند
و چنین گروهی را شکل دادند. تمامی این گروه ها ظاهرا به یک نوع و شیوه
فعالیت می کردند و این همان روشی بود که ما نیز داشتیم . بنابراین
براساس پراتیک جنبشی نمی توانم به نقطه ی خاصی یا خصوصیت خاصی در آنها
اشاره کنم.
اما به جز این گروه ها که قابل مشاهده بودند ، هستند
افرادی که از همان ابتدا با یک دسته فعالیت های مخفیانه کار خود را
آغاز کردند و همچنان نیز به این شیوه ی مبارزه ادامه می دهند. کار مخفی
ضعف های خاص خودش را دارد و جوابگوی دانشگاه و جامعه در آن دوران نمی
توانست باشد اما شاید حسن اش این باشد که از سرکوب در امان است.
- به فعالیت علنی و مخفی اشاره کردید . بسیاری گفته اند که بهتر بود
تا فعالیت این گروه بصورت مخفی می بود و یا گفته اند که در ترکیب این
دو اشتباهاتی بوده که موجب لو رفتن مسائل و نهایتا سرکوب شده است ، چرا
فعالیت علنی را انتخاب کرده اید و آیا اگر جز این میکردید سرکوب حداقل
مشکل تر نمی شد؟
بحث ، تلفیق کار مخفی و علنی است . به نظر من
این کار کمتر نتیجه داده و همیشه باید یکی را فدای دیگری کنیم . انتخاب
یکی از این دو و یا تلفیق شان بسته است به سطح مبارزه و شرایط امنیتی
ای که در جامعه حکم فرماست .
فعالیت سیاسی و اجتماعی در ایران
غالبا بنا به اوضاع سیاسی و اجتماعی که تا امروز حکمفرما بوده بصورت
جنبشی و در واقع علنی بوده است. در ایران جنبش های اجتماعی بسیار
فعالند که همه از همین شیوه استفاده میکنند. اما جنبشی بودن آنها لزوما
بدین معنا نیست که حتما همه چیز روشن است و هیچ قسمتی در پشت پرده وجود
ندارد. من شخصا تصور نمی کنم که هیچ یک از جنبش های اجتماعی بار معنایی
فراتر از خودشان و جنبش شان نداشته باشند . یعنی اگر فرضا جنبش زنان در
ایران به اشکال مختلفی که هر گروهی انجام می دهد در حال فعالیت هستند ،
بدین معنا نیست که آنها عده ای افراد فعال این بخش هستند که صرفا به
خواست زنان توجه دارند بلکه در درون آنها یک گروه مفاهیم معنایی ،
تئوریک و به تبع آن رفتار های مشخص سیاسی ، اجتماعی وجود دارد که این
موجب بروز یک جنبش به شیوه های مبارزاتی و اجتماعی خاص می شود. در همین
رابطه اگر حتی هیچگونه ارتباط پشت پرده ای با گرایشات مختلف در خارج از
ایران نداشته باشند اما خواست هایشان با یکی از احزاب یا دسته های
اپوزیسیون همخوانی پیدا خواهد کرد. این به این دلیل است که هر دسته از
خواست های مدنی جامعه ایران نمایندگان صوری و یا غیر صوری در اپوزیسیون
جمهوری اسلامی در خارج از کشور پیدا کرده اند و این تداخل اتفاق می
افتد. از اینجاست که اطلاعات جمهوری اسلامی حداقل در حد حرف می تواند
به تمامی فعالین داخل کشور انگ های اینچنینی بزند که با این گروه و آن
گروه همکاری داشته و یا از فلان منبع تغذیه شده اند. پس فعالیت جنبشی
در ایران یا همان فعالیت علنی اگر حتی در مستقل ترین حالت اش هم باشد ،
باز هم می تواند درگیر این دست از مسائل با سیستم امنیتی و قضایی
جمهوری اسلامی شود. در اینجا اگر انگ های سیاسی و ارتباطات با خارج از
کشور به مرحله ای رسیده باشد که برای آن مدارک قابل قبولی در دسترس
باشد ، همان بلایی که بر سر ما آمد بر سر هر کس یا گروه دیگری هم می
آید. اما در غیر اینصورت شاید کمتر در معرض آسیب های اینچنینی
قرارگیرد.
نکته ای که اینجا اهمیت دارد این است که برای یک فعال
اجتماعی که بصورت علنی فعالیت دارد ، یک مرز برای ورود به حیطه ی
فعالیت مخفی وجود دارد. یک ارتباط ساده ما بین فرد و یک سازمان و یا
گرایش یک فرد به یک سازمان را می توان حداقل با رعایت نکات امنیتی
مربوط بدان که وجود دارد برای مدتها بدون دسترس نگاه داشت و در امان
بود ، اما فراتر از این یعنی شرکت در ماموریت هایی که واضح و روشن می
تواند کل دستاوردهای جنبش و فعالیت علنی اش را مورد هجوم قرار دهد چیزی
نیست که بتوان آن را با چند تئوری تلفیق کار مخفی و علنی پوشاند . به
هر حال ما با یک دستگاه اطلاعاتی و امنیتی طرف هستیم که به نظرم چیزی
کمتر از دستگاه های مشابه اش در کشورهای دیگر ندارد و در منطقه جز
قدرتمندترین آنهاست. رعایت این نکته جز حداقل انتظارات بوده . ضمنا
توجه داشته باشید که برخی از ما حتی در رعایت موارد مربوط به ارتباطات
ساده با احزاب هم موفق نبودیم .
اینکه چرا این گروه دانشجویی به
این سبک کار روی آورد ، برمیگردد به شرایط امنیتی- سیاسی جامعه ، خفقان
و انتظارات ما از مبارزه ای که آغاز کردیم. من در بالا هم اشاره کردم
که از سال ٨٠ تا ٨۴ یعنی زمانی که دور دوم ریاست جمهوری خاتمی را می
گذراندیم امکان فعالیت های اجتماعی و شانس موفقیت در آنها بالا بود .
زمانی که چنین امکانی وجود دارد هیچ کس نیازی به اینکه بخواهد خودش را
درگیر فعالیت های مخفی کند احساس نمی کند. اساسا عقب می ماندیم اگر
وارد چنین فازی از فعالیت می شدیم ، زیرا دیگر جنبش های اجتماعی از
همین شرایط استفاده می کردند و حرکت میکردند وما همچنان با شب نامه و
شعارنویسی و غیره هیچ شانسی برای رسیدن به آنها نداشتیم . این نتیجه ای
بود که حداقل من و چند نفر از دوستانم عملا به آن رسیده بودیم . به نظر
من فعالیت های زیرزمینی مختص شرایطی هستند که دیگر هیچ راهکار جنبشی
وجود نداشته باشد و امکان فعالیت های اجتماعی سلب شده باشد و مربوط به
دوره هایی است که شرایط به شدت پلیسی شده است .
براین اساس انتخاب
شیوه ی فعالیت ما اشکالی نداشته و اشکالی که گریبان گیرمان شد بی توجهی
نسبت به همین موضوع در درجه ی اول بود که نمی بایست ما آن بخشی از
کارمان را که مخفی بوده به جنبش انتقال می دادیم و در درجه ی دوم
اشتباهات شخصی افرادی که پا را فراتر گذاشتند و رسما پروژه هایی را
تقبل کردند که خطرات امنیتی مستقیمی داشت .
- با توجه به این که حوادث در ایران با سرعت به پیش میرود ، آیا در
حال حاضر شما به نقش چپ در جامعه می توانید امید ببندید و آیا برای
پیشبرد این تفکر در این اوضاع تلاش می کنید؟ آیا دانشجویان چپ دانشگاه
می توانند باز هم در این تحولات نقش بازی کنند؟
با توجه به
شرایط حال حاضر در ایران ، می توان به روی کار آمدن هر الگویی از جمله
الگوی سیاسی ، اقتصادی کمونیستی امید داشت ، اما تصور من بیشتر بر این
مبناست که بازشدن فضای سیاسی و اجتماعی در ایران بتواند زمینه ای را
فراهم کند تا چپ بتواند بیش از پیش رشد کند و در آینده نقش موثر تری را
ایفا کند و به نظر نمی رسد که بتواند در امروز ایران تاثیری آنی داشته
باشد ، زیرا چنین امکاناتی را در حال حاضر نیروهای چپ درون جامعه
ندارند. می بایست امید داشت و برای آن تلاش کرد ، اما نباید واقعیات را
از نظر دور کرد.
دانشجویان چپ ، اگر منظور دانشجویان سابق است که
آنها بدلیل عواقب باقی مانده از ضربه ٨٦ همچنان مجبورند با احتیاط عمل
کنند. اما دانشجویان و جوانانی که چنین اندیشه ای را در خودشان
پرورانده اند قطعا میبایست برای این تحولات نقشه عملی داشته باشند تا
بتوانند تاثیر گذار باشند و این بسته به اینکه تا چه حد این نقشه درست
باشد می تواند تاثیرش را نشان دهد، در غیر اینصورت نمی توان به چیزی در
این رابطه امید بست.